|
غریب مادر , حسین السلام علیک یا اباعبداله الحسین (ع)
|
[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 15:38 ] [ علی معصومی ]
[ ]
[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 15:34 ] [ علی معصومی ]
[ ]
![]() السلام علیک یا اباعبدالله، اشهد انّک قد أقمت الصلوة، و آتیت الزکاة و أمرت بالمعروف و نهیت عن المنکر در کتاب شریف عیون اخبار الرضا(ع) ، ج ۲، ص ۸۵ درباره عمل چهل روزه آمده است، من خلص لله اربعین یوما فجر الله ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه؛ هر کس خود را چهل روز برای خداوند خالص و پاک گرداند، خداوند چشمه های حکمت را از قلبش بر زبانش جاری می سازد علاوه بر مطالبی که به عنوان اعمال مناسب چله نشینی گفته شد یعنی ترک گناه، عبادت خالصانه، گرامی داشتن نماز، مواردی دیگر همچون صدقه دادن، و دعا برای سایر مومنین نیز توصیه شده است. اما آنچه که به صورت ویژه توصیه شده که در ایام این چهل روز تا اربعین به جا آورده شود، دعای عهد (به جهت دعا جهت تعجیل در فرج حضرت و بیعت هر روزه با ایشان) و زیارت عاشوراست. به امید اینکه بتوانیم در پایان این ۴۰ روز جزو کسانی باشیم که با دست پر بر سر سفره اطعام اربعین حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام می نشینیم. [ جمعه سوم خرداد 1387 ] [ 15:35 ] [ علی معصومی ]
[ ]
![]() [ سه شنبه بیستم فروردین 1387 ] [ 19:29 ] [ علی معصومی ]
[ ]
![]() عارف مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی در بیانی، معنای غیبت حضرت ولی عصر(عج) را اینگونه تشریح میکنند: سوال شد امام زمان (عج) غایب است یعنی چه؟ گفتم غایب؟ کدام غایب؟ بچه دستش را از دست پدر رها کرده و گم شده می گوید: پدرم گم شده است. ما مثل بچهای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور میکنند. بچه جلب ویترین مغازهها میشود و دست پدر را رها میکند و در بازار گم میشود و وقتی متوجه میشود که دیگر پدر را نمیبیند، گمان میکند پدرش گم شده است. در حالی که در واقع خودش گم شده است. انبیاء و اولیاء پدران خلق اند و دست خلائق را میگیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند. غالب خلائق جلب متاعهای دنیا شدهاند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شدهاند. امام زمان (عج) گم و غایب نشده است ما گم شدیم و محجوب گشتهایم. امام غایب نیست، تو نمی بینی آقا را. او حاضر است. چشمت رو که اسیر دنیا شده اگر از دنیا دست بردارد، آقا را می بیند. خلاصه نگو آقا غایب است. تو نمی بینی. برگرفته از کتاب « امام زمان (عج) در کلام اولیای ربانی/مهدی لک علی آبادی/ ص 30 [ یکشنبه چهارم فروردین 1387 ] [ 12:45 ] [ علی معصومی ]
[ ]
یه پیرزنه در رو باز کرده. وقتی پرسیده بود تعداد جمعیت خانوار؟ پیرزنه سرش رو انداخته بود پایین و گفته بود : میشه خونهی ما باشه برای فردا؟ گفته بود: چرا؟ یه خورده صبر کرده و جواب داده: آخه الان دقیق نمیدونم. شاید فردا از پسرم خبری بشه
ترکش 1.توی قرآن خوانده ام، یعقوب یادم داده است / دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است 2. التماس دعا [ سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ] [ 20:11 ] [ علی معصومی ]
[ ]
اي زمين کربلا من شش برادر داشتم ......... قاسم و عبد لله و عباس و اکبر داشتم اي زمين کربلا اين رسم مهماني نبود .......... آب بر مهمان ندادن رسم مهماني نبود
از ديگر شهداي کربلا و اسيرانش کودکان و يتيمان امام حسين هستند / مطالب در مورد اينان به قدري دلسوز است که قدرت نوشتن آن را ندارم .سکينه / رقيه / علي اصغر / طفلان مسلم و ....در جريان عاشورا و پس از اتفاقات روز دهم دو تن از کودکان گم شدند و پس از جستجوي فراوان آنان را پشت بوته اي يافتند که يکديگر را در آغوش گرفتند / تصور اين بود که اين دو طفل معصوم از ترس جنگ پنهان شدند اما اين دوکودک در آغوش يکديگر جان داده بودند .... بیا خواهر ببین گلها فسردند/ چگونه زیر خاری جان سپردند بیا خواهر ببین چه محشری است/ یتیمان برادر رفتن از دست ز یکه تازیانه خورده باشند/ غریبانه به صحرا مرده باشند بعد از این جریان بود که بعضی از لشکریان برای عمر سعد گزارش بردند و اجازه گرفتند تا آب را بروی آنان باز کنند و عمر سعد ملعون مانع نشد ولی همینکه آب را بر روی کودکان باز کردند آنها از خوردن امتناع کردند و میگفتند: "کیف نشرب و قد قتل ابن رسول الله عطشانا " ؟؟؟ یعنی :"چگونه آب بخوریم در حالی که پسر پیغمبر صلوات الله علیه و آله را تشنه شهید کردند" در مصیبت کربلا چه باید گفت ؟؟؟؟ چه فعلی ؟ چگونه تسلیت باید گفت ؟امان از دل زینب / امان از دلش او بود که از کودکی داغ مادر - داغ پدر -داغ برادر بزرگ امام حسن علیه السلام و داغ شهید کربلا را به چشم خود دید و باز هم صبر کرد . خدا به قلبت کمک کند ای زینب.
خون حسین علیه السلام و چشم دشمن :
بن ریاح روایت میکند که مرد نابینایی راکه روز شهادت امام حسین علیه السلام در کربلا حاضر شده بود دیدم ... کسی علت نابینایی اورا سوال کرد .جواب داد : ماده نفر رفیق بودیم که برای کشتن حسین (ع)به کربلا رفتیم.ولی من شمشیر و تیر و نیزه به کار نبردم .چون حسین (ع)کشته شد به خانه خود بازگشتم و نماز عشا خواندم و به خواب رفتم . در عالم خواب شخصی نزد من آمد و گفت:" رسول خدا (ص) تو را میخواند . برخیز و اجابت کن ." گفتم : "مرا با رسول خدا چه کار است؟" آن شخص در عالم خواب گریبان مرا گرفت و کشان کشان نزد رسول خدابرد دیدم پیغمر اکرم در بیایانی نشسته و آستینهای خود را بالا زده و حربه ای در دست گرفته و فرشته ای برابر او ایستاده و در دست او نیز حربه ای ایست از آتش . نه نفر از دوستان مرا کشت و به هر کدام که ضربه میزد سر تاپای آنها از آتش فرا میگرفت و میسوزانید . من نزدیک رسول خدا-ص- رفتم و مقابل او زانو برزمین زدم و گفتم :" السلام علیک یا رسول الله " ولی آن حضرت جواب نفرمود و مدت زیادی مکث کرد . پس از آن سر خود را بلند نمود و فرمود: "ای دشمن خدا !!! هتک حرمت مرا نمودی و عترت مرا کشتی و حق مرا رعایت نکردی....!!!" گفتم : یا رسول خدا به خدا قسم من در کشتن فرزندانت نه شمشیر زدم و نه نیزه به کار بردم و نه تیری انداختم. فرمود :" راست گفتی ولی سیاهی لشکرکشندگان حسین علیه السلام را زیاد کردی ...نزدیک من بیا" من نزدیک آن حضرت رفتم دیدم تشتی پر از خون نزد اوست . به من فرمود "این خون فرزندم حسین است " پس از آن خون به چشم من کشید . چون بیدار شدم تا کنون چیزی را نمی بینم . در روايتي از امام صادق (عليه السلام) آمده است که فرمودند:هرکس در مصيبت جّدم حسين بن علي (عليه السلام) شعري بخواند و پنجاه نفر را بگرياند بهشت بر او واجب است ، هر کس سي کس را بگرياند ، بهشت مال اوست و هر که بيست نفر را و هر که ده نفر را و هر که پنج نفر را و هر که يک نفر را بگرياند ، بهشت بر او واجب مي شود و هر که تنها براي خود مرثيه بخواند و خود بگريد ، بهشت بر او واجب مي شود و هر کس گريه اش نمي گيرد و تظاهر به گريستن نمايد ، بهشت بر او واجب است. [ جمعه هفدهم فروردین 1386 ] [ 23:41 ] [ علی معصومی ]
[ ]
چه بگوییم ؟ !! سکوتم لبریز از حرف است !! و باز هم من به تناقض رسیدم.... پارادوکس های ذهنم دیگر توان معنا کردن تو را ندارند . . . س ک و ت ------------------------ التماس دعا . . . یا مهدی (عج) ، خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست . . . [ سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 ] [ 11:21 ] [ علی معصومی ]
[ ]
آنان که علی را خدای خود می دانند کفرش به کنار عجب خدایی دارند
مولودی سید جواد ذاکر [ دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 ] [ 22:4 ] [ علی معصومی ]
[ ]
[ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 ] [ 23:40 ] [ علی معصومی ]
[ ]
"ترجمه سوره اللیل": 1. سوگند به شب چون پرده افكند،
روی زمین یه شهر رویایی می بینم نگو .دریایی می بینم چشام و می بندم و توی دلم یه کربلایی می بینم وقتی که از دور میرسی دو تا نور تا آسمون تلالوئش تا کهکشون دیگه از کعبه نپرس نام و نشون اگه دیدی پاهات می لرزه تا حرم روی زمین بدنت رو بکشون دعا کن تا میرسی به قازریه. بشینی رو پله های زینبیه تو همون جا با لطف ارباب نفس آخر بکشی با اون نفس نعرهء حیدر بکشی. [ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 ] [ 17:49 ] [ علی معصومی ]
[ ]
هرکس رجزی میخاند و خودش را معرفی میکرد این رسم عرب بود نسبت ها آنقد نابرابر بود که که باید تک تک به میدان میرفتند ارباب همه سربازی داشت ؛ شش ماهه تا هفتاد ساله ، اما او تنها یازده یازده سال داشت آمد اجازه میدان بگیرد اجازه نداد " فرمود شاید مادرت راضی نباشد " پدرش در حمله اول شهید شده بود "مادرم خودش فرمان داد به میدان بروم" اجازه گرفت و به میدان رفت رجز میخاند اما متفاوت "امیری حسین و نعم الامیر" کشتند سرش ر ا هم بریدند و پیش کش مادرش کردند نه بی تابی کرد نه گریه سرا تمیز کرد بوسید به سوی دشمن پرت کرد "چیزی که برای خدا داده داده ام پس نمیگیرم" [ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 ] [ 16:29 ] [ علی معصومی ]
[ ]
به خدا نگوييد من يک مشکل بزرگ دارم . به آن مشکل بگوييد من خدايی بزرگ دارم در تعطيلات كريسمس، در يك بعد از ظهر سرد زمستاني، پسر شش هفت
سالهاي جلوي ويترين مغازهاي ايستاده بود. او كفش به پا نداشت و
لباسهايش پاره پوره بودند. زن جواني از آنجا ميگذشت. همين كه
چشمش به پسرك افتاد، آرزو و اشتياق را در چشمهاي آبي او خواند.
دست كودك را گرفت و داخل مغازه برد و برايش كفش و يك دست
لباس گرمكن خريد. آنها بيرون آمدند و زن جوان به پسرك گفت:
«حالا به خانه برگرد. انشالله كه تعطيلات شاد و خوبي داشته باشي.»
پسرك سرش را بالا آورد، نگاهي به او كرد و پرسيد:
«خانم! شما خدا هستيد؟»
زن جوان لبخندي زد و گفت:
«نه پسرم. من فقط يكي از بندگان او هستم.»
پسرك گفت: «مطمئن بودم با او نسبتي داريد.»
[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ] [ 16:16 ] [ علی معصومی ]
[ ]
هر کی میاد پیشم میگه داره میره کرببلا
داره می ره پیش اقا می ره بسوی نینوا میگه دارم میرم سفر نیگا بکن مسافرم چیزی میخوای بهم بگو برات از اونجا بیارم زعشق کربلات اقا دیگه دارم دق می کنم اگه بزاری من بیام دلم و عاشق می کنم
امیرم نبینم کربلاتو من میمیرم
حالاکه دست روزگاربه صورتم سیلی زده جواب زشتی منو آقا تو با بدی نده ازهجرکربلای تو موهام داره سپید میشه دلم داره ازا ومدن مثل یه غنچه پیرمیشه [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ] [ 20:21 ] [ علی معصومی ]
[ ]
آقامون دلبره دلارومیخره کربلامیبره بااون نسیمی که داره عطرگل یاس آقامون میدونه این دل دیونه دوست داره بخونه میون بین الحرمین روضه عباس کاش دلامون یه باردیگه بشه خدایی کاش همون یه روزبشیم کرببلایی آقامون دلبره دلارومیخره کربلامیبره [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ] [ 20:20 ] [ علی معصومی ]
[ ]
خسته از نگاه عالم گوشه گير جنگلا
خيلي دوست دارم برم به سرزمين كربلا اما اين همه پرنده چرا طاووس شدم اي خدا ببين چطور از همه مايوس شدم آخه چي مي شد منم عقاب و شاهين مي شدم مي تونستم بپرم به آرزو هاي خودم همه زل زدن به پاي زشت من نمي دونند كه چيه سرشت من نمي دونند كه مي خوام چيكار كنم دلمو به عشق كي دچار كنم دوست دارم راهي كربلا بشم تا منم سري توي سرا بشم حالا از كجا برم پاي پياده اي خدا راهمو نشون بده مي خوام برم به كربلا حالا از كجا برم پاي پياده اي خدا راهمو نشون بده مي خوام برم به كربلا حالا از كجا برم پاي پياده اي خدا راهمو نشون بده مي خوام برم به كربلا خسته از نگاه عالم گوشه گير جنگلا خيلي دوست دارم برم به سرزمين كربلا..... [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ] [ 20:19 ] [ علی معصومی ]
[ ]
در خواب خدا را ديدم.
پرسيد مي خواستي مرا ملاقات كني؟ جواب دادام اگر وقت داشته باشيد . با لبخند فرمود: زمان من نامتناهي است و چه پر سشي داري؟ پرسيدم :چه خصوصيات ادم عجيب است؟ گفت: دوران كودكي برايشان زود خستگي اور مي شود و مي خواهند سريع بزرگ شوند و سپس آرزو ميكنند بر گردند به كودكي. سلامتيشان را در عوض بدست اوردن ثروت از دست ميدهند و ثروت را از دست مي دهند در قبال بدست اوردن مجدد سلامتي. با تفكر به اينده مشوش مي گردند و زمان حال را فراموش ميكنند به طوري كه نه در حال زندگي مي كردند نه در اينده. زندگي مي كنند در حاليكه انگار هرگز از دنيا نمي روند و طوري ميميرند كه انگار هرگز زندگي نكردند. دستانم را گرفت و پس از مدتي سكوت پرسيدم : به عنوان پدر يا مادر چه درسهايي مي خواهي فرزندانت بياموزند؟ با تبسمي پاسخ داد: بياموزند كه شخصي را نميتوانند وادار به دوست داشتن نمايند و فقط ميتوانند اجازه بدهند كه ديگران دوستشان بدارند. خود شان را با ديگران مقايسه نكنند و بدانند ثروت به داشتن بيشتر مال نيست بلكه به كمترين نياز داشتن است. بدانند در يك لحظه كساني را كه دوست دارند از خود رنجور مي سازند و براي يافتن يك دوست بايد سالهاي فراوان تلاش كنند. بخشش را با ممارست در بخشش بياموزند. ياد بگيرند كه برخي اشخاص دوستشان دارند ولي نميتوانند احساساتشان را نشان بدهند. بدانند دو شخص ميتوانند ديد متفاوت به يك شي واحد داشته باشند. هميشه مورد بخشش ديگران قرار گرفتن كافي نيست بلكه خودت هم بايد خودت را ببخشي. و بدانند من هميشه حضور دارم [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ] [ 20:18 ] [ علی معصومی ]
[ ]
زلیلی من شنیدم یا علی گفت
به مجنون چون رسیدم یا علی گفت مگر این وادی دارالجنون است که هر دیوانه دیدم یا علی گفت نسیمی غنچه ای باز میکرد به گوش غنچه دیدم یا علی گفت چمن با ریزش باران رحمت دعایی کرد و او هم یا علی گفت خمیر خاک آدم را سرشتند چو برمیخواست آدم یا علی گفت مسیحا دم از اعجاز میزد ز بس بیچاره مریم یا علی گفت علی را ضربتی کاری نمی شد یقینم ابن ملجم یا علی گفت مگر خیبر ز جایش کنده می شد یقین آنجا علی هم یا علی گفت [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ] [ 20:17 ] [ علی معصومی ]
[ ]
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ] [ 20:11 ] [ علی معصومی ]
[ ]
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ] [ 20:7 ] [ علی معصومی ]
[ ]
عرفه روز ملاقات با خداست٬ و هیچ واسطه ای نیست بین ما و خدا ای پدید آور بی همتا! ای ابدیت بی پایان! ای زنده ای که فنا پذیر نیستی! ای آن که مرده ها را زنده می کنی. ای کسی که قائم بر تمام نفسها و اعمال آنهایی. ای آنکه سپاس من برایت کم است. و محروم نمی کنی و من زیاد خطا می کنم. پس تو رسوایم نمی کنی در حالیکه گناهانم را می بینی. و آبرویم را نمی بری. ای کسی که در کودکی حافظ من بودی! ای کسی که نعمتهایت نزد من٬ قابل شمارش نیست و سپاس گفته نمی شود. ای کسی که به سوی من می آیی٬ با خیر و نیکویی ات. و من می آیم به سوی تو با تقصیر و گناه!
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ] [ 20:1 ] [ علی معصومی ]
[ ]
![]() حسین نیامد که برود٬حسین آمد تا بماند برای رهایی بشریت تا انتهای تاریخ...
کربلا رفتن خون می خواهد ! [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ] [ 20:0 ] [ علی معصومی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||